فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده و صاحب نظر فرهنگی، هنری ، اجتماعی

که ای نفس من در خور آتشم

  • ۳

شنیدم که وقتی سحرگاه عید

ز گرمابه آمد برون بایزید

یکی طشت خاکسترش بی‌خبر

فرو ریختش از سرایی به سر

همی گفت ژولیده‌ دستار و موی

سردست شکرانه مالان به روی

که ای نفس! من درخور آتشم

به خاکستری روی درهم کشم؟!

سعدی

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.