چهار سوال اساسی درآسیب شناسی های اجتماعی :: فرامرز میرشکار مبارکه

فرامرز میرشکار مبارکه

آسیب شناسی های اجتماعی

آبان ماه 1393 به مدت چهار روز سفری به اردبیل داشتم. این سفر از طرف پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی انجام شد و چند سخنرانی در آنجا انجام دادم. یکی از آنها برای مدیران و کارشناسان استان اردبیل در استانداری اردبیل انجام شد. من تلاش کردم در زمینه مسائل اجتماعی و راهبردهای مواجهه با آنها صحبت کنم. معاونت فرهنگی پژوهشگاه گزارشی از این سخنرانی تهیه کرده است که آن را تقدیم می کنم.
 

 چهار سوال اساسی درآسیب شناسی های اجتماعی :

1- علت این آسیب ها چیست؟
2-
علت پیامدهای آسیب شناسی های اجتماعی چیست؟
3-
پیامدها و عوارض این وضعیت چه می شود؟
4-
برای مواجه با این وضعیت یعنی کاهش این مسائل چه باید کرد ؟
همه کسانی که در حوزه مسائل اجتماعی هستند، بعد از مدتی با یک بحران روبه رو می شوند ، آن هم این است که جامعه و انسان را به گونه خاصی می بینند. یعنی به صورت آسیب و مسئله می بینند .داخل این موضوع یک اشکال به طور ماهوی وجود دارد و آن اشکال هم این است که همه واقعیتهای زندگی اجتماعی تبدیل می شود به آسیب.    
مثلا علوم اجتماعی در این خصوص وارد شده و یکی از کارها این بوده که چند درصد معتاد داریم؟چند درصد طلاق داریم ؟ و شاخص های طلاق و شاخص های خشونت چیست ؟ و یا نزاع چیست ؟ و تمام اینها آمارهای کَمی پیدا کرده است.
این تقلید کَمی و آماری در بحث های آسیب خودش یک آسیب در مطالعه انسان است .چرا؟ چون یک انسان ممکن است از نظر آسیب شناسی ، مثلا انسانی که معتاد است یا انسانی که طلاق گرفته و یا کسی که سرقت کرده و یا دعوا کرده ،از نظر آمار مسائل اجتماعی یک عدد است ،ولی واقعیت این است که آن سو یک عدد نیست. شخصی ممکن است یک اشتباهی کرده باشد .اما ممکن است مهربان باشد که هست ، ممکن است فداکاری بکند ، ممکن است حرفهای راست هم بگوید. ممکن است صدها عمل سازنده و مثبت دیگر انجام بدهد ،که ما همه آنها را می گذاریم کنار ودر مورد آن عمل ناهنجارصحبت می کنیم و بعد از پنجره آماری نگاه که می کنیم  یک دفعه احساس می کنیم که در جامعه سنگ رو سنگ بند نمی شود . ولی چرا جامعه به زندگی خود ادامه میدهد ؟ دلیل این است که واقعیت از منظر آسیب شناسی های اجتماعی فقط برای یک هدف خاصی خوب است، نه برای فهم جامعه و نه برای فهم انسانها و نه برای فهم زندگی اجتماعی . مثلا صادق هدایت از نظر آسیب شناسی، خودکشی کرده، ولی زمان معاصر ما مدیون صادق هدایت است . و بعد هزاران آدم دیگر ممکن است خطایی کرده و جزو آسیب ها آمده باشند  . بنابراین نگاه آسیب شناسانه ، نگاه همه جانبه ای برای فهم زندگی اجتماعی نیست. بلکه نگاهی است تا به جامعه بهترکمک کنیم و مسائل را بشناسیم .

در بحث آسیب شناسی با آدمها سروکار داریم ، مثلا فردی که بیمار است ، مسئله دارد و یا مشکل دارد و یا معتاد است ، سرقت کرده و یا منجر به قتل شده و ... با یک نوع تحلیل گرایی فردگرایانه هم رو به رو می شویم . به این معنا که کم کم فراموش می کنیم که آسیب ها و مسائل به معنای واقعی اجتماعی هستند .
پدیده ای را می گوییم اجتماعی که تا حدی عمومیت داشته باشد . مثلا در جامعه ای 1% مردم بیکار باشند، ما نمی‌گوییم بیکاری مسئله اجتماعی است ، حال به هر دلیلی شاید نخواهد کار کند . اما اگر به حدی از عمومیت برسد، مسئله اجتماعی است .
مثلا : من زمانی که روستا بودم ،کتک زدن نه تنها چیز بدی نبود ،بلکه پدرم من را می زد ، و از  عموهایم نیز هر موقع لازم می دانستند من را تنبیه می کردند . واگر پدرم ما را خوب کتک نمی زد، همه می‌گفتند که دلسوز نیست . 50 سال پیش در روستا تنبیه فیزیکی برای تربیت یک  امر ناپسندی به حساب نمی‌آمد ، یک زمانی می شد خانمها را کتک زد و حال نمی شود و یا اینکه بچه ها را می شد کتک زد،  امّا الان دیگر نمی شود .
امر اجتماعی رابه یک امر روان شناختی تقلیل می دهند یعنی چه؟ یعنی اصلا فراموش می کنند که این بیماری ، یعنی اعتیاد مثلا بیماری است و این فراموش می شود که این بیماری فردی نیست، بلکه اجتماعی است . یعنی علل اجتماعی دارد ، زمینه اجتماعی و پیامد اجتماعی دارد و این یک فرایند مهم اجتماعی است و مهمتر از آن اگر مسئله اجتماعی باشد، راه حل مهم، اجتماعی است. اما راه حل‌های فردی را استفاده می کنیم به عنوان یک استثنا . به عنوان مثال تا زمانی که راه حل های اجتماعی به نتیجه برسد، موقتا برای این بیماریها از یک روش اورژانسی استفاده می کنیم، یعنی کار مددکار ، کار کلینیکی و درمانی نباید قاعده باشد، باید استثنا باشد . استثنا همیشه است. مهم روشهای کلینیکی نیست .
راههای ما برای پیشگیری مسائل اجتماعی چیست ؟
اولین پیشنهاد : بر اساس تجربیات جهانی این را می گویم که  استانداری و سازمانهای دولتی ، سازمانهای عمومی و نهادهای مدنی باید مسائلی که اجتماعی هستند، به طور اجتماعی پیشگیری کنند، به اینها می‌گوییم روشهای بهداشتی نه روشهای کلینیکی
مثلا از نظر ساختارهای حقوقی یا ساختارهای اقتصادی و یا ساختارهای اجتماعی یا خانوادگی که زمینه اصلی اعتیاد را فراهم می کند . پس ما باید حواسمان باشد که آن ساختارها را موضوع سیاست گذاری قرار بدهیم نه آدمهارا . تا امکان تولید انسان معتاد کم بشود نه اینکه بخواهیم معتادها را درمان کنیم . مثلا امروزه متوجه شدیم که یکی از چیزهایی که اعتیاد را تشدید می کند، وجود بازار اقتصادی پر رونق مواد مخدر است و این بازار وقتی شکل می‌گیرد که تقاضا زیاد باشد و تقاضا وقتی شکل می گیرد که قیمت این کالا می رود بالا. اگر کاری کنیم که تقاضا کم بشود و قیمت بیاید پایین تر قاچاق به صرفه نیست و بازار از رونق می افتد . این سیاستی است که سالها اروپایی ها دنبال کرده اند و برای معتادها در داروخانه و مراکز اصلی شان وسائل تزریقاتی و خود دارو را به طور رایگان ارائه می‌کنند تا مقرون به صرفه نباشد.عمل قاچاق و بازار را از بین می برند ، دیگر کاری به معتاد ندارند ، معتاد را نصیحت نمی‌کنند ، درمانگاه برایش درست  نمی کنند، بلکه فقط کمک می کنند که او یک مشتری داخل بازار نباشد، و با این مسئله میزان تقاضا وقتی می آید پایین، عرضه مقرون به صرفه نیست.
در مرحله اول نکته این است که ، محققان علوم اجتماعی توصیه می کنند برای آسیب‌های اجتماعی در سطح استان و کشورباید به سراغ سیاستهای بهداشتی به جای سیاست کلینیکی و درمانی رفت . در تمام این مسائل این سیاست های بهداشتی است که مجموعه ای از مسائل سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی در جامعه را مخاطب قرار می دهد . مثلا ما باید کاری کنیم که نظام ارزشی تقویت بشود، ارزشهای اخلاقی تقویت بشود . سرمایه های مذهبی ، سرمایه های اخلاقی ارتفاء پیدا بکند . ما باید کاری بکنیم که در سطح جامعه انسجام اجتماعی افزایش پیدا بکند . ما متوجه شدیم هرچقدر سرمایه های اجتماعی کاهش پیدا کند ، بحرانهای اجتماعی تجدید می شود. پس باید سیاستهای اجتماعی ما معطوف به میزان سرمایه اجتماعی در جامعه باشد. در غیر این صورت ما با بحران خشونت ، نزاع ، سرقت و اشکال گوناگون مسائل اجتماعی رو به رو هستیم . پس نکته اول : اینکه سیاستهای کلینیکی قاعده ای است که استناد باید داشته باشیم ، مددکاران باید باشند ، مشاوران ، روانشناسان ، گروهای مدد جو نیز باید  باشند که به هر حال عده ای انسانها محتاج کمک فوری هستند . آنهایی که به طور اورژانسی دچار مشکل شده اند . ما باید آنها را درمان بکنیم . وقتی جایی آتشی گرفته فعلا نمی توان علت آتش سوزی را بررسی کرد، باید آنجا را خاموش کرد . جایی که آتش گرفته ما معتقدیم کلینیک به درد ما نمی خورد .
نکته دوم در مورد راهبردها این است که در مسائل اجتماعی چکار باید کرد؟
باز از یک منظر جامعه شناسانه صحبت می کنیم .
گفتگوی اجتماعی باید یک راهبرد اساسی برای سیاست گذاری عمومی و سیاست گذاری اجتماعی از جمله برای حل مسائل اجتماعی باشد .
گفتگوی اجتماعی یعنی چه ؟ یعنی اینکه ما فضایی فراهم بکنیم تا مردم ، نهاد های مدنی ، نخبگان ، فعالان فکری ، فعالان فرهنگی ، همه کسانی که نسبت به زندگی اجتماعی احساس مسئولیت می‌کنند همه آنهایی که برای تحقق آرمانهای اخلاقی ، آرمانهای انسانی و آرمانهای اجتماعی تلاش می‌کنند ، و همه آنهایی که به هر دلیلی و انگیزه ای بی تفاوت به سرنوشت جمعی هستند، فرصتی پیدا بکنند تا سخن بگویند  تا طرح دیدگاه کنند ، طرح مسئله کنند ، تا انرژی عاطفی را در جامعه ارتقا بدهند . تا برای مردم انگیزه ای فراهم بکنند که امکان بیشتری برای حرکت و تلاش پیدا بکنند . گفتگوی اجتماعی یک راهبردی است که مردم خودشان بگویند مسئله چیست ؟ و مردم خودشان بگویند تا راه حل کدام است؟ و مردم خودشان سرمایه ها و منابع لازم را برای حل مسائلشان فراهم بکنند .
در برنامه ریزی 3 پارادایم وجود دارد :
پارادایم اول : برنامه ریزی برای مردم ، یعنی دولت و نهادهای عمومی برای مردم برنامه ریزی کنند.
پارادایم دوم : در نیمه دوم قرن بیستم سالهای 60 و 70 برنامه ریزی همراه با مردم،یعنی به مردم نگاه مشارکتی داشته باشند.
پارادایم سوم : که 10 الی 15 سال راه افتاده است به نام برنامه ریزی توسط مردم . یعنی اینکه دیگر یک عده متولی مردم نیستند، بلکه مردم خودشان باید بتوانند بگویند مسئله ما چیست ؟ نیاز ما کدام است ؟ مسئله را یکی دیگر نباید تشخیص بدهد، باید گروههای اجتماعی ، باید فعالان فکری و فعالان اجتماعی، تحصیل کردگان ، روزنامه نگاران ، مدیران و کسانی که توانایی ها و قابلیتهای لازم برای اینکه بتواند مشارکت فعالانه تری در سرنوشت جمعی داشته باشند بگویند راهکارها  و راهبرد ها کدامند.
راهبرد اول: گاهی اوقات مسائل اجتماعی خیلی شدید و بحرانی هستند و فکر می‌کنیم که این مسائل راه حلشان نیاز به نابغه دارد و یا یک دانش غنی وشگفت انگیز باید وجود داشته باشد، در حالی که به این صورت نیست . دانش را هم خود مردم در زندگی خودشان تولید می‌کنند . دانشمندان کسانی هستند که دانش را نمی آفرینند و هنرمندان هم همین طورهستند. بلکه آنچه در یک فیلم یا یک رمان و یا حتی در یک شعر شکل می گیرد ، چیزی نیست که شاعر آن ایده را آفریده باشد. آن موضوع در زندگی مردم وجود دارد.
امروزه هم سازمانهای جهانی و هم محققان به این نتیجه رسیده اند که باید امکان گفتگوی اجتماعی را فراهم آوریم و در اینجا استانداران و مسئولان اگر بخواهند مسائل اجتماعی کاهش پیدا کند. باید تریبونهای عمومی فراهم کنند، تا امکان سخنگویی ، بحث کردن و نقل روایتهای زندگی روزمره آدمها ، برای تک تک مردم فراهم بشود . باید ساختارهایی فراهم بکنیم در فضای مجازی و در  همایشها، کلاسهای درس دانشگاه ، مساجد ، حسینیه ها و در هر جایی که مردم می توانند گرد هم جمع شوند و بتوانند گفتگو کنند و آن گفتگو را به صدا ی عمومی تبدیل کنند و بتوانند بین خودشان،، مسئولان و مدیرانی که منابع مالی و منابع تصمیم گیری  و به کسانی که زیر ساختارهای حقوقی جامعه را در اختیار دارند، بتوانند با هم دیالوگ و گفتگو کنند و مهم تر از آن مردم بتوانند به دادخواه خود برسند تا  سازماندهی جمعی را پیدا کنند و نهادهای جمعی را بوجود بیاورند .
دومین راهبرد:  امروزه تمام موسسات و نهادهای فرهنگی و موارد دیگر شکل گرفته اند و نیازمند یک محتوای جدی هستند . آن محتوا باید بحث و گفتگودر ابعاد اجتماعی و زندگی ما باشند و مسئله را اجازه بدهیم مردم تعیین بکنند ، اجازه بدهیم گروههای اجتماعی تعیین بکنند . اجازه بدهیم مسئله را فعالان و نخبگان و خبرنگاران و علاقه مندان زندگی جمعی تعیین بکنند . نترسیم از اینکه گروهای مدنی یک انسجام جمعی پیدا بکنند . چون جامعه چیزی جز گروهای مدنی و انسجام جمعی اجتماعی نیست . تجمع آدمها نیست،جامعه تجمع آدمها به صورت گروهای مدنی ، نهادینه شده و انسجام یافته است . و گفتگو اصلی ترین راه انسانی و اخلاقی و الهی این انسجام است.

سومین راهبرد : ما برای اینکه بتوانیم مسائل اجتماعی را حل کنیم خیلی امکانات نا محدودی در اختیار داریم ، در حالی که فکر می‌کنیم بی نهایت امکانات هست و هر موقع دلمان خواست یکی را بر می‌گزینیم. یکی از این منابع محدود همین نخبگان و تحصیل کردگان و دانش آموختگان و افراد علاقه‌مند هستند .
باید منابع فرهنگی را به منابع اقتصادی تبدیل و منابع اقتصادی را نیز به منابع فرهنگی تبدیل کنیم . مفهوم توسعه یعنی تبدیل و تسریع انواع سرمایه ها به یکدیگر یعنی سرمایه اقتصادی به سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی تبدیل بشود . سرمایه فرهنگی تبدیل به سرمایه اقتصادی و بالعکس شود. یعنی اگر یک بازاری پولدار سرمایه اجتماعی نداشته باشد ، این یک ضعف است . یعنی یک آدم بی آبرو . آبرو یعنی سرمایه اجتماعی یعنی اگر پولش و یا درآمدش و یا اقتصادش برای او سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی ایجاد نکند، این یک بحران است چون شما با پولدارهایی رو به رو می شویدکه با فرهنگ نیستند ، با اخلاق نیستند ،آبرو ندارند و اعتبار ندارند . یعنی یک نو کیسه هایی می آیند حال بنگاه دار ، دلال و ... پول دارند ولی آبرو ندارند یعنی توسعه اتفاق نیفتاده . این پول باید بتواند آبرو بیاورد ، آبروی واقعی منزلت، اعتبار ، احترام است و اگر نتواند اینجا مشکل داریم . اگر کارخانه داری آبرو نداشته باشد، مشکل جامعه است ،عکس آن هم است . اگر نویسنده ما ، استاد دانشگاه ما و یا هنرمند ما پولدار نشود، جامعه مشکل دارد چون باید سرمایه فرهنگی بتواند سرمایه اقتصادی داشته باشد .
جامعه به هنجار و توسعه یافته جامعه ای است که سرمایه ها به سرعت و به سهولت تبدیل به یکدیگر بشود واگر این اتفاق نیافتد. مسائل اجتماعی و آسیب های اجتماعی به وجود می آید . آنجا است که بازاری پول را دارد اما بچه معتاد  دارد ، خیانت همسر را دارد ، خشونت خانگی دارد ، افسردگی دارد ، خودکشی دارد و صد مسئله دیگر . و اینجا هست که آدمها می گویند این شخص دیگر چه می خواهد که به این روز افتاده این همه پول ، خانه و ... چرا به این روز افتاده است . و در جامعه ای که هنرمند ، نویسنده و استاد دانشگاهی که محتاج پول هستند، این جامعه بیمار است ، این جامعه مشکل دارد.
راهبرد چهارم:  این است که بسیج منابع فرهنگی کنیم. تا در این بسیج منابع فرهنگی هم یعنی زبان را ، قومیت را ، یعنی آیین ها را ، یعنی میراث فرهنگی را ، یعنی تاریخ را و ساختار احساسات را و الگوهای فرهنگی را کاری بکنیم که بتواند تبدیل بشود به اقتصاد و برعکس اقتصاد ما به فرهنگ تبدیل شود تا در اینجا یک دیالوگی برقرار بشود . پولدار  بی‌آبرو و آبرو دار بی پول برای زندگی اجتماعی و برای جامعه  هر دو مسئله دار هستند .
بنده بسیج منابع فرهنگی را بیشتر توضیح می دهم تا ببینیم منابع فرهنگی ما چه چیزهایی است . گفتم یکی از آنها زبان است . مثال ترجمه را زدم ، زبان رکن اصلی فرهنگ است. ما در جهان زبان زندگی می کنیم. این مفاهیم و واژگان، این نقد و دستور زبان ، فقط کاربرد ارتباط برقرار کردن را ندارد . یک کارکرد آن این است که کل تاریخ چند هزار ساله ما را در خودش ذخیره کرده ، عواطف و ارزشها را ، اعتقادات را و خیلی چیزهای دیگر که داخل مثلها و کنایه ها  پنهان است و ما آن را به کمک زبان حمل می کنیم. ما در جهان زبان به دنیا آمدیم و در همین جهان هم از دنیا می رویم . ما باید مطالعات بیشتری روی زبانهای  مختلفی که امروزه داریم انجام دهیم . بدون اینکه خودمان متوجه باشیم ، اینجا که یک زبان مادری دارند آذری است ، یک زبان مدرسه داریم که فارسی است و یک زبان دیگری است  که به خصوص نسل های جوانتر دارند یاد می گیرند زبان انگلیسی است و یک زبان مذهبی داریم که عربی است . یعنی وقتی که می نشینیم صحبت می کنیم می بینیم که اکثریت ما با حداقل 4 زبان آشنایی داریم. اگر گویش ها را به آن اضافه کنیم می شود 10 الی 15 زبان . اگر ما بخواهیم در زندگی اجتماعی و مسائل اجتماعی اتفاقاتی رخ دهد باید روی زبان کار کنیم . چگونه؟ از طریق هنرها، از طریق ادبیات. از طریق شعر. از طریق سینما. از طریق فیلم. از طریق همه آن چیزهایی که با زبان سر و کار دارند. یادمان باشد که سخن گفتن، حرافی نیست. یک نظریه‌ای هست به اسم نظریه عمل گفتار. یعنی بله‌ای که عروس می‌گوید یک حرف نیست. یک کار است. یک اقدام است. البته حرفی نیست، میلیونها بله گفته می‌شود، اما آن یک بله تعهد زندگی است. و فقط بله عروس نیست که اینگونه است. هزاران حرف دیگر هست که ما در چهارچوب آن حرف‌ها داریم زندگی می‌کنیم. یعنی احساس ما، عواطف ما، انرژی ما، تفکر ما، تعلق ما، همه آن چیزهایی که در زندگی شکل می‌گیرد. ما هنوز یاد نگرفتیم که برای زندگی اجتماعی از هنر و ادبیات و شعر و زبان استفاده کنیم. بسیج منابع فرهنگی فقط این نیست که بشود از زبان پول درآورد. می‌شود به کمک زبان، نظم اجتماعی ایجاد کرد. نظم اخلاقی ایجاد کرد. می‌شود نظام اجتماعی را توسعه داد. ما باید برویم به طرف اینکه به کمک ادبیات و سینما و ... رسانه امروزه حکم اصلی مدیریت اجتماعی و سیاست اجتماعی است. ما هنوز بلد نیستیم از آن  استفاده کنیم.
ما برای اینکه بخواهیم مسائل اجتماعی را حل بکنیم باید بسیج منابع فرهنگی کنیم هنر، یکی از آنهاست. زبان هم همینطور. هنرمندان، فرهیخته‌گان، فعالان فکری و فعالان فرهنگی ، آیین‌ها و رسوم باید بسیج شود. بسیج منابع فرهنگی، بسیج منابع اخلاقی، منابع مذهبی و منابع آیین ها اینها باید انجام شوند. اگر بخواهیم مسائل اجتماعی کاهش پیدا کند، باید نگاه ما نسبت به مسائل اجتماعی و سیاست گذاری عمومی عوض شود. از یک نگاه مادی گرایانه و پلیسی، از یک نگاه امنیتی بیرون بیاییم و برسیم به یک نگاهی که مردم خودشان باید مسائل خودشان را حل کنند. اعتماد به زندگی اجتماعی باید صورت بگیرد. باید فضایی فراهم کنیم که همه گروه‌های اجتماعی بتوانند احساس برابری و عدالت کنند. مهمترین چیزی که احساس کردیم، احساس اجحاف است. اینکه شهرستانی‌ها فکر می‌کنند تهرانی‌ها بهشان ظلم کردند. تمام حقوقشان پایمال شده. فقط شهرستانی‌ها که این فکر را نمی‌کنند. کارمندان فکر می‌کنند مدیران به آنها ظلم کرده اند. مدیران فکر می‌کنند بالاتری‌ها به آنها اجحاف کردند. داخل محله، همه یک احساس اجحاف عمومی نسبت به همه چیز دارند. خانم‌ها فکر می‌کنند آقایان به آنها اجحاف کردند. بچه‌ها فکر می‌کنند بزرگترها به آنها اجحاف کردند. دانش آموزان فکر می‌کنند معلم‌ها!
راهبرد من این است که بیاییم منابع فرهنگی را بشناسیم. فرهنگ یک واژه تبلیغاتی ایدئولوژیک نیست. فرهنگ فقط شامل فراغت و ورزش و حتی هنرها نیست. فرهنگ یک امر انسانی است که به فرایندهای تولید معنا، خلاقیت، گفت و گو و زبان ،ارزشها وباورهای جمعی، و تعامل انسانی بر می‌گردد. وقتی می‌گویم بسیج منابع فرهنگی، یعنی بسیج منابع معنایی. یعنی منابع ارتباطی. یعنی منابع زبانی. منابع خلاقانه. منابع زیبایی شناسانه. منابع تاریخی. منابع نمادین. اینها را باید به رسمیت بشناسیم. تا زمانی که نفت تنها منبع زندگی ماست، بحران‌های ما روز به روز بیشتر خواهد شد. تا زمانی که فکر می‌کنیم پول تنها راه حل زندگی ماست، بحران‌های ما بیشتر خواهد شد. فرهنگ مسئله ما نیست. راه حل ماست. سالهاست که ما از فرهنگ ترسیدیم. وحشت کردیم. با آن پلیسی برخورد کردیم. با آن امنیتی برخورد کردیم. در حالی که اگر می‌خواهیم زندگی الهی، انسانی و اخلاقی داشته باشیم، باید فرهنگ را منبع بدانیم. مرجع بدانیم، نه مزاحم. فرهنگ را راه حل بدانیم نه مسئله. اگر دوست دارید در شهرتان، زندگی اخلاقی‌تری و بهتری و انسانی تری و الهی تری داشته باشید، بیایید درباره فرهنگ باهم گفت و گو کنیم. این که می‌گوییم مطالعات فرهنگی، این که می‌گوییم علوم انسانی. امروزه درباره حق داشتن علوم انسانی بحث می‌کنند. یعنی حق فرهنگ. این را بپذیریم که اگر میخواهیم مسائلمان کاهش پیدا کند بیایید گفتمان علوم انسانی را به رسمیت بشناسیم. با انگ‌ها و برچسب‌های بی دین بودن و این حرفها فقط خودمان را گول می‌زنیم و از علم محروم می‌کنیم و امکان زندگی کردن در یک بینش و معرفت علمی را از دست می‌دهیم.

نعمت الله فاضلی دکتری انسان شناسی اجتماعی-فرهنگی با رویکرد بین رشته ای 
 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال مطلب-نظر-سئوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
->