داستانهای چندسطری :: فرامرز میرشکار مبارکه

فرامرز میرشکار مبارکه

کلید درهای بسته

می گویند: هرکس نام مادر حضرت موسی (ع) رابرهرقفل بسته ای بخواند آن درباز می شود...نقل است: "آقاسیداحمدکربلایی " وقتی کلیدحجره اش راگم کرد به فکر فرو رفت وپس از اندکی فرمودمگر جده ام  حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از مادرموسی کمتراست؟ نام حضرتش رابرزبان جاری ساخت وگفت: یافاطمه...وقفل راکشید ودر باز شد.

منبع:هزارویک کلمه /ایت الله حس زاده املی /ج3/ ص44

 

داستانهای چندسطری

 

فاقصص القصص لعلهم یتفکرون

قصه ها را برایشان بگو ...شاید اندیشه کنند.قرآن کریم

من که از کم زیاد می خواهم

عاشق قصه های کوتاهم

فرامرزمیرشکار"شمین اصفهانی (1)

مرده ی دروغگو

روزی بهلول چوبی را بلندکرده وبرسرقبری می زد...پرسیدندکه چرا چنین می کنی؟ دیدندهمان جورکه چوبش را برسرقبرفرومی آورد می گوید:صاحب این قبرخیلی دروغگوست تازنده بود دائم می گفت: باغ من،خانه ی من ،وسیله ی سواری من و...اما حالااگر راست می گوید:بگوید که کدام یک از آنها مال اوست ...

منبع : درمحضراستاد ص 73

 

(2)

کلید درهای بسته

می گویند: هرکس نام مادر حضرت موسی (ع) رابرهرقفل بسته ای بخواند آن درباز می شود...نقل است: "آقاسیداحمدکربلایی " وقتی کلیدحجره اش راگم کرد به فکر فرو رفت وپس از اندکی فرمودمگر جده ام  حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از مادرموسی کمتراست؟ نام حضرتش رابرزبان جاری ساخت وگفت: یافاطمه...وقفل راکشید ودر باز شد.

منبع:هزارویک کلمه /ایت الله حس زاده املی /ج3/ ص44

 

(3)

مزد هرسئوال

روزی زنی خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسیدوپی درپی تاده سئوال ازاو پرسیدوقتی به سئوال یازدهم رسید خجالت کشید وعرض کرد: می ترسم موجب زحمت شمابشوم...حضرت زهراسلام الله علیها فرمودند:آیا اگربه کسی صدهزاردرهم بدهندتاباری رابه جایی برساند آیا ناراحت می شود؟ زن گفت: نه...حضرت فرمودند:من از او به جواب دادن مشتاق ترم چراکه برای هرسئوالی که جواب می دهم به مزدی بیشتر از مابین آسمان وزمین که از جواهرات پر شده باشد خواهم رسید...

منبع:هزارویک نکته علامه حسن زاده آملی/ج 1و2/ص770

(4)

منزلت شیعه

"معروف " ازشیعیان حضرت امام رضا علیه السلام بود...روزی جمعی از دریا نوردان از طوفانی شدن دریا وبهم خوردن زندگیشان نزد او شکایت کردند.معروف گفت: هرگاه دریا طوفانی شد او را به سرمعروف سوگند ش بدهید دریا آرام خواهدشد...به دستورش عمل کردند وچنان شد که گفته بود.خبربه امام رضا علیه السلام رسید.امام از اوپرسید : معروف...این مقام راازکجا آوردی؟

معروف عرض کرد:مولای من سری که عمریست درآستانه ی ولایت شمافرودآمده است آیانباید درنزد خداوند قدر ومنزلتی  داشته باشد؟؟؟

منبع: مجموعه مقالات/آیت الله حسن زاده آملی/ص158

(5)

کتاب وقصر

مرحوم محمدمهدی الهی قمشه ای درآخرین روز های عمردرحالی که مشغول تجدید نظر درترجمه وتفسیر قران کریم خودبودند به این نکته که عمرایشان سرآمده واقف بودندچراکه برادرش چندی قبل خواب دیده بودندکه ایشان درصحرایی نشسته ومشغول نوشتن هستند وعده ای درحال ساختن قصری می باشند...پرسیده بود : این قصرمال کیست؟ گفته بودند: مال این کسی است که این کتاب را می نویسد.پرسیده بود : کی تمام می شود؟ گفته بودند: هروقت که این کتاب تمام شود...

منبع: درآسمان معرفت /ص236

 

(6)

علامه آیت الله حسن زاده آملی نقل می کردندکه شبی عارف بزرگوار حاج میزرامهدی الهی قمشه ای به من فرمودند: شماخیر می بینید.عرض کردم :الهی آمین ...اما جنابعالی از کجااین بشارت ا به من می دهید؟

فرمودند:از بس که شمارانسبت به اساتید ومعلمانت فروتن ومتواضع می بینم.

منبع:هزارویک نکته علامه حسن زاده آملی/ج 1و2/ص621


(7)

حاج سید حسین فاطمی قمی شاگرد عارف بزرگ میرزاجوادملکی تبریزی  درخصوص استادخود می فرمودند:مرحوم آقای ملکی شب که می شد دیوانه می شد ودرصحن خانه دیوانه وار قدم می زد وپی درپی وعاشقانه این بیت را ترنم می کرد:

گربشکافند سراپای من

جزتونیابند دراعضای من

آخرین حرفش در زمان بیماری اش این بود که گفت: الله اکبر  وجان به جان آفرین تسلیم  نمود.

منبع:هزارویک نکته علامه حسن زاده آملی/ج 3/ص15

 

(8)

اهل بازی نبود...

هرکس ازکودکی اش معلوم است چه کاره است...یکی از همسالان آیت الله حاج میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی می گفت: مادرخردسالی هرگاه آقای قزوینی را صدا می زدیم که بیا بازی ،ایشان تامیدان مارا همراهی می کرد اماخودش درگوشه ای می ایستاد یابه نبش دیواری تکیه می زد وبازی با دیگران را تماشا می کرد اما درعالم جدیت خودش غرق بود نه دربازی ما...

منبع:هزارویک نکته علامه حسن زاده آملی/ج 3/ص172

 

(9)

مردان خدا

حضرت یحیی (ع) سه ساله بود...روزی کودکان محله به درخانه ی زکریا (ع)- پدریحیی- رفتند واو راآواز دادند که: ای یحیی از خانه بیرون بیا تا باهم بازی کنیم...حضرت یحیی (ع) از همان درو خانه آواز دادندکه: ما للعب خلقنا...مارا برای بازی نیافریده اند...

منبع:هزارویک نکته علامه حسن زاده آملی/ج 3/ص173

 

(10)

وقت درس

علامه فاضل تونی اصرار داشت که تدریسشان دراول طلوع آفتاب باشدوبه مطایبه می فرمودند: دراین وقت هم استادمی فهمدوشاگرد،چون آفتاب برآمدفقط استادمی فهمدامابعداز ظهرنه استادمی فهمدونه شاگرد...

منبع:هزارویک نکته علامه حسن زاده آملی/ج 3/ص35

 

 

 

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال مطلب-نظر-سئوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
->