فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده و صاحب نظر فرهنگی، هنری ، اجتماعی

اگرچه میرشکارم دلم شکار نخواست

  • ۷

ازآن زمان که به چشمم نگار زیبا شد
به مهر ورزی او روزگار زیبا شد

هزار گل بدمید و دلم بهار نشد
به ناگهان گلی آمد ، بهار زیبا شد

اگرچه میرشکارم دلم شکار نخواست
نگه به چشم تو کردم ، شکار زیبا شد

فرای مرز زمین و فرای مرز زمان
اگرچه تلخ ولی انتظار زیبا شد..

گل منی و فراقت چو خار اما شکر
برای دیدن روی تو خار زیبا شد

بسان تشنه ی افتاده در بیابان ها
به جای آب ، غبار سوار زیبا شد

هزار سال گذشت و هزار هم کم نیست
یک تو بود که صفر هزار زیبا شد

اگرچه فخرفروشی به مذهبم خوش نیست
به مذهبی که تویی افتخار زیبا شد...



 

خود ندانست تمام من شد

  • ۵

آن تمامی که به کام من شد
خود ندانست تمام من شد

آن که چون شیر پی اش می گشتم
آهویی بود که دام من شد

ناگهان مستی و سر مستی ...او
ساقی ای بود که جام من شد

بوسه اش اول و آخر گردید
لب او مهر ختام من شد

او نه یک تن به همه هستی و بس
همه هستیست به نام من شد

واژه ام گشت به شعرم آورد
غزلم گشت کلام من شد

آن دو چشمی که مرا محوم کرد
باعث دور و دوام من شد

گفت با خنده که این سوخته جان
پخته ای بود که خام من شد

ناگهان رفت و تمامم را برد
او ندانست تمام من شد






 

ای دریغ از ما که بی باور شدیم

  • ۱۰۶۵
 
ای دریغ از ما که بی باور شدیم
آنقدر ماندیم تا کافر شدیم
غنچه ها گل داده و پرپر شدند
وای ما کز ریشگی بی بر شدیم
نام باران سبزه زاران کرده شان
ما فقط از اشک حسرت تر شدیم
از در و دیوار حکمت می وزید
چشم دل بستیم و  کور و کر شدیم
جان شدند از شوق  جانان جملگی
ما زجان بگذشتگان پیکر شدیم
سنگهای کوچه هم گوهر شدند
ما طلا بودیم و خاکستر شدیم
بس که خود رایی به جان هامان نشست
عاقبت بی راه و بی رهبر شدیم
مصلحت هامان چنان شد پرسکوت
تا که همکار ستم گستر شدیم
از قلم هامان صدایی برنخاست
تا  که آخر هیمه ی اخگر شدیم
بی غزل آنقدر ماندیم ای شمین
 تا که بی دلدار و بی دلبر شدیم
 

فرامرز میرشکار1378

دراین سکوت

  • ۱۱۷۵

ای غایب از نگاه که نادیده ام تورا

"هم دیده، هم ندیده، پسندیده‌ام تو را"

پادشاه سرزمین بی قراری

  • ۱۲۰۶

باغ غم کز خودنهادی یادگاری

می کنم هردم بیادت آبیاری

عید باتست...

  • ۱۲۲۰

ای که سرمنشاء روییدن گلهایی تو...

عید باتست همان لحظه که می آیی تو...

چیزی عوض نگشته

  • ۱۱۷۳

 

چیزی عوض نگشته در این داستان هنوز

یوسف ،همان هنوز ، زلیخا همان هنوز

شیرینی این عشق

  • ۹۹۰

می گفت کسی که  پِیِ فرزانه شدن بود

درعقل هم اندیشه ی دیوانه شدن بود

یک گوشه از زندگی

  • ۱۳۵۷

یک گوشه از زندگی ات گاهی عوض کن ...بفهمی

یک عمر رفتی از آن راه ...راهی عوض کن ...بفهمی

برای شهیدمسعودخواجه

  • ۱۲۱۴

مسعود من برای خدا یک دهن بخند

لبخند تازه کن به میان سخن بخند

پــر زمـزمـه از خـداست قـرآن

  • ۱۲۹۸

پــر زمـزمـه از خـداست قـرآن

 مـوسیـقـی روح مـاست قـرآن

پنج

  • ۱۱۹۵

"پنج" عشق ومهرواول وآغازاست

"هفتاد وهفت"    معنی  پرواز       است

جان منی..

  • ۱۲۵۲

جان منی چه غصه که دربرنبینمت

تاج منی چه شکوه که برسرنبینمت

راز کلیدگمشده

  • ۱۳۲۸

راز کلیدگمشده،گم شده ،خودندانمش

صفحه ی آتش زده رامن به چه سان بخوانمش؟

شعشعه ی خدا

  • ۱۶۸۲

شعشعه ی خدانبود اگرنبودفاطمه

جلوه ی کبریا نبوداگرنبودفاطمه

فرداکه فاطمه

  • ۱۴۶۷

ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟

امشب دراین مصیبت عظمی چه می کنی؟

غرق امید وغرق بیم

  • ۱۲۷۱

غرق امید وبیم ...دلم

روبه سوی تومستقیم...دلم

خواب نصف جهان

  • ۱۲۹۳

وسعت آسمان به هم خورده است

خواب نصف جهان به هم خورده است