فرامرز میرشکار مبارکه

نویسنده و صاحب نظر فرهنگی، هنری ، اجتماعی

نوشته های کوتاه فرامرز میرشکار

آموزش وپرورش صحیح چیست؟

آموزش وپرورش صحیح چیست؟

هدف آموزش،انبارکردن نتایج در ذهن  نیست. زیرا این دستاوردها در کتابها موجود است. آموزش و پرورش صحیح آن است که انسان را برای جستجویِ مداومِ راه حلهای جدید مجهز کند.
دوستانت همه عوض گشتند

دوستانت همه عوض گشتند

نه زمانه عوض شود هرگز
نه که سالت شود دگرسالی
دوستانت همه عوض گشتند
که چنین از زمانه می نالی
فرامرزمیرشکار-95/5/13

آخرین نوشته های فرامرزمیرشکار

معرفی کتاب ناگفته های بورس ایران

 

کتاب ناگفته های بورس ایران ، خاطرات آقای علی صالح‌آبادی ؛ رئیس پیشین سازمان بورس و اوراق بهادار کشور است که با مدیریت شایسته خود موجب تغییر ساختار و پیشرفت بورس ایران گردید و با نگاهی مدیریتی و اجرایی و بینشی همه جانبه موجب شکل گیری ساختار بازار و توسعه وتعمیق قوانین و مقررات به عنوان بستر توسعه بازار گردید و در این راستا به توسعه نهادهای مالی جدید یکی پس از دیگری اهتمام ورزید و دریچه های نوینی را بر روی اقتصاد و گردش مالی و اقتصادی کشور گشود و در این راستا ابزارهای مالی نوین را به عنوان فرصت های جدید سرمایه‌گذاری در استخدام گرفت .

اگرچه این کتاب به ذکر خاطرات و نگرش‌های نویسنده در امور بورس می پردازند اما فراتر از آن می‌تواند الگویی موفق در مدیریت سازمانها را معرفی نماید و در تربیت مدیران کشور نقش بسزایی را ایفا نماید. مطالعه این کتاب را به تمام مدیران و صاحب نظران و دانشجویان رشته مدیریت و ایده پردازان کشور توصیه می کنم.

فرامرز میرشکار مبارکه

آخرین اشعارفرامرزمیرشکار

غزل ، هان ای پسر

گازی بزن تو نیز بر این سیب ، ای پسر

هان ای پسر بکوش که روزی شوی پدر

اینجا هوا برای دل عاشقان کم است
حوا کجاست تا که هوایی شوی پسر 

بشکن دوباره توبه ی دوری ز جام و می
دنیا سرای زاده شدن هاست سر به سر

دیو و پری به راز دلت پی نمی برند
دیوانه ایم اگرچه و پروانه ایم اگر

گردی زخاک ما به هوا گر رسد بس است
مقصد مشخص است در این جاده و سفر

صدبار اوفتادی و هر بار سر شدی
دل را غمی مباد که عشق است همسفر

فکرقفس در آدمیت نیست...پر بزن
پای خیال هست اگر که شکسته پر

وحشی میان دشت رها باش چون نسیم
اما چو گردباد مشو خودپرست و شر

دیوار ، آوریده ای از شهر دیوهاست
آدم چه کار داشت به دیوار ودیو و در؟

***
از دست دوستان چه مجال گله دگر
دارم اگر گله ،  نبود حوصله دگر

انشای خود تمام کنم اینکه زودتر
دفتر پر است از خط پر فاصله دگر 

خوبان دگر به آینه هم سر نمی زنند
اسمش نهاده اند چرا مشغله دگر

دنیا چو بی وفاست چه امید از این و آن؟
باید که پا کشیم از این مرحله دگر

بگذار  و بگذر از همه ی خانه های شهر
باسقف ریخته چه کنی چلچله دگر

***

حتی ستور نیز برش ناز می کند
سیبی که اوفتاد به هر راه و رهگذر

دزدانه از رخت چه نظرها که کنده ام 
اکسیر اکبر است تماشای بی خبر

زیباکناری و لب جامی و دفتری
از دختران تاک چه غیر از لب هنر 

مارا غزل رها نکند ای غزال من 
تو  می رمی و من شده‌ام صید آن نظر

زاهد که خودپرستی اش عالم کند خراب
آباد یک گناه نگردید خیره سر

مشتاق دیدن است مرا شهریار باز
شاهی دوباره سوی گدا خم نموده سر ۱

پایان داستان ما همه اش سر به سر خوش است
گر خوش نبود، آخر آن نیست ای پسر


جمعه، دوم مرداد ۹۹
فرامرز میرشکار 

۱ : اشاره به خوابیست که در جوانی دیدم و در هنگام ملاقات ، مرا با گفتن مشتاق دیدار پذیرا شد.

۲.ابیاتی که در غزل نیامد:

آدم اگر فروخت دو عالم به دانه ای
خال تو دید که نشدش هیچ در نظر

حتی ستور نیز برش ناز می کند
سیبی که اوفتاد به هر راه و رهگذر

 

مجله ی ادبی

شعری از نزار قبانی

«روزانه‌ها»

دوست دارم مثل پرندگان پاییزی،

گاه‌به‌گاه گم شوم

می‌خواهم وطنی پیدا کنم

وطنی نو

           بی‌هیچ دیّاری

 و خدایی که

        مرا تعقیب نکند

داستان های کوتاه

خانه ی خودش را می خواست دوباره بخرد

حسین رحیمی فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ:

در آخرین سالی که در سیستان و بلوچستان حضور داشتم، بزرگترین قاچاقچی کشور را دستگیر کردیم. ظاهرش را که نگاه می‌کردید، انگار یک آدم بدبخت و بیچاره است . این متهم، با پول‌های به‌دست آمده خانه می‌خرید یا ماشین وارد می‌کرد و در کار پولشویی هم بود.

- افرادی که همراهش بودند، می‌گفتند داشتیم از جایی عبور می‌کردیم که همین فرد یک ساختمان بسیار گرانقیمت دید و گفت فلانی من از این خوشم آمده، این را بخر که به او گفتند این متعلق به خودت است.

گزارش تصویری

دین پژوهی

راز فاطمه س

راز فاطمه س

آنچه بیشتر از همه در وصیت حضرت زهرا (س) می‌درخشد و مایه امیدواری امت رسول خدا (ص) است، سفارش ایشان به دفن کردن قباله شفاعتی است که در زمان ازدواج با امام علی (ع) از سوی خدای متعال و به دست جبرئیل به آن حضرت داده شده است، در تاریخ در مورد این وصیت این گونه آمده است که آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «ای اباالحسن! هنگامی که خواستی مرا دفن کنی، از این ظرف، کاغذی را بیرون بیاور و آن را در کفن من قرار بده و به آن نگاه نکن»! حضرت علی (ع) فرمود: در آن کاغذ چیست؟ عرض کرد: راز است. فرمود: به حق پیامبر(ص) قسمت می‌دهم که مرا از آن باخبر کن!

پس فاطمه (س) گفت: پدرم خواست مرا به تزویج شما درآورد، فرمود: ای فاطمه! آیا راضی هستی تو را به مهریه چهارصد درهم به ازدواج علی (ع) درآورم؟ عرض کردم: به ازدواج با علی (ع) راضی هستم؛ اما به مهریه چهارصد درهم راضی نیستم. پس جبرئیل آمد و گفت: یا رسول الله! خداوند متعال می‌فرماید: ما بهشت و آنچه در آن است را مِهر فاطمه قرار دادیم. من گفتم: راضی نیستم. پدرم فرمود: ای فاطمه! چه می‌خواهی؟ گفتم: (نجات) امت شما را می‌خواهم؛ زیرا قلب شما مشغول (و نگران ) امت است. پس جبرئیل بازگشت و سپس این ورقه را آورد که در آن نوشته شده بود: من امت محمد را صداق فاطمه قرار دادم! پس هنگامی که روز قیامت فرا رسد، من این کاغذ را روی دست می‌گیرم و عرضه می‌دارم: بار خدایا! این قباله شفاعت امت محمد (ص) است».

عوالم العلوم، عبدالله بحرانی، مؤسسه الامام المهدی (عج)، قم، چاپ اول، بی تا، ج ۱۱، صص ۴۶۰ و ۱۱۸۹.